داستان پادشاهی هوشنگ

هوشنگ چهل سال پادشاهی و جهان را آباد کرد. آهن را از سنگ جدا و آهنگری پیشه کرد و تبر و ارّه و تیشه ساخت. آبراهه درست کرد و از رودخانهها جویِ آب به کشتزارها کشید و کشاورزی و نانپختن را به مردم آموخت. سپس آتش را کشف کرد و جشن سده را بنیان نهاد. از پوست حیوانات چون سنجاب و سمور و روباه و گوسپند، پوشاک را پدید آورد:
| جهاندار هوشنگ با رای و داد بگشت از برش چرخ سالِ چهل چو بشناخت آهنگری پیشه کرد چو این کرده شد چارة آب ساخت بسیچید پس هر کسی نان خویش یکی روز شاه جهان سوی کوه | به جای نیا، تاج بر سر نهاد پر از هوش مغز و پر از داد دل کجا زو تبر ارّه و تیشه کرد ز دریا برآورد و هامون نواخت بورزید و بشناخت سامان خویش گذر کرد با چند کس همگروه |
در کوه ماری را میبیند و برای کشتن او سنگی پرتاب میکند. آن سنگ به سنگ دیگری میخورد و جرقهای پدیدار میشود و بدین ترتیب آتش کشف میشود:
| جهاندار پیش جهانآفرین که او را فروغی چنین هدیه داد بگفتا فروغیست این ایزدی شب آمد برافروخت آتش چو کوه یکی جشن کرد آن شب و باده خَورد | نیایش همیکرد و خواند آفرین همان آتش آنگاه قبله نهاد پرستید باید اگر بخردی همان شاه در گرد او با گروه سده نام آن جشن فرخنده کرد |
هوشنگ چهل سال پادشاهی و جهان را آباد کرد. آهن را از سنگ جدا و آهنگری پیشه کرد و تبر و ارّه و تیشه ساخت. آبراهه درست کرد و از رودخانهها جویِ آب به کشتزارها کشید و کشاورزی و نانپختن را به مردم آموخت. سپس آتش را کشف کرد و جشن سده را بنیان نهاد. از پوست حیوانات چون سنجاب و سمور و روباه و گوسپند، پوشاک را پدید آورد:
| جهاندار هوشنگ با رای و داد بگشت از برش چرخ سالِ چهل چو بشناخت آهنگری پیشه کرد چو این کرده شد چارة آب ساخت بسیچید پس هر کسی نان خویش یکی روز شاه جهان سوی کوه | به جای نیا، تاج بر سر نهاد پر از هوش مغز و پر از داد دل کجا زو تبر ارّه و تیشه کرد ز دریا برآورد و هامون نواخت بورزید و بشناخت سامان خویش گذر کرد با چند کس همگروه |
در کوه ماری را میبیند و برای کشتن او سنگی پرتاب میکند. آن سنگ به سنگ دیگری میخورد و جرقهای پدیدار میشود و بدین ترتیب آتش کشف میشود:
| جهاندار پیش جهانآفرین که او را فروغی چنین هدیه داد بگفتا فروغیست این ایزدی شب آمد برافروخت آتش چو کوه یکی جشن کرد آن شب و باده خَورد | نیایش همیکرد و خواند آفرین همان آتش آنگاه قبله نهاد پرستید باید اگر بخردی همان شاه در گرد او با گروه سده نام آن جشن فرخنده کرد |
دیدگاه خود را بنویسید