اشعار اجتماعی

اشعار عاشقانه لیدا آبچیان با نام هنری «رعنا»

اشعار اجتماعی لیدا آبچیان با نام هنری «رعنا»

وقتی واژه‌ها دستمان را می‌گیرند

شاید آدمی، پیش از آن‌که به نان و سقف پناه ببرد، به کلمه احتیاج داشته باشد؛

به قصه‌ای که دستش را بگیرد،

به شعری که در تاریکی چراغی روشن کند،

و به ادبیاتی که یادش بیاورد هنوز چیزی در جهان هست که می‌تواند نجاتش دهد.

شاید جهان چیزهای بسیاری را از ما گرفته باشد،

اما هنوز نتوانسته میلِ به دانستن را از ما بگیرد.

شاید چیز زیادی برایمان باقی نمانده باشد،

اما کلمات می‌توانند

آخرین دارایی ما باشند؛

سرپناهی بی‌دیوار،

نانِ روح،

و راهی برای گریختن

از خیابانی که گاهی

سهم ما از زندگی می‌شود.

ادبیات برای آدمی تجمل نیست؛

در روزهای خوب، همدم است

و در روزهای سخت، نجات‌دهنده.

آدمی، در هر طبقه و در هر شرایطی،

گاهی فقط به چند کلمه احتیاج دارد؛

چند کلمه برای نفس کشیدن،

برای دوباره دیدن جهان،

و برای این‌که باور کند

هنوز می‌شود ادامه داد.




فرصت

بسیار شنیده‌اید

بسیار دیده‌اید

اندکی فرصت دهید

قدری بنشینید

باور کنید

آواز ما

تکراری نیست

از آن‌رو

که اندوهمان

همیشه تازه است

کمی فرصت دهید

تا برخیزیم

این‌گونه که ما زمین خورده‌ایم

دستاویزی نمانده است

تا بدان بیاویزیم

تنها کمی

همراهی شما

ما را

مرهم خواهده بود

بگذارید

دست بر زانو بگذاریم و برخیزیم

و قد

راست کنیم

کمی هم

روایت ما را

بشنوید

که به شب

به روز

تازه‌اند


گاهی برای یه سری چیزهای کوچک در حد چند ثانیه ذوق می‌کنم و همون کافیه تا بفهمم زندگی با تمام بی‌رحمی‌اش هنوز موفق نشده خاموشم کنه. (رعنا)



ما فقط برای زنده ماندن ساخته نشدیم؛

بلکه برای زنده بودن

 و زندگی کردن و حس کردن

 این زندگی اینجائیم...(رعنا)

******

انسان‌ها در جستجوی معنا،

اغلب به دام ادبیات و هنر می‌افتند؛

که این دام، عین‌ رهایی‌ست...(رعنا)

******

هرگز به آشوب جهان عادت نخواهیم کرد؛

که این عادت برابر، مرگ است.(رعنا)

******

آن‌قدر که از دست دادن چیزی،

ما را افسرده می‌کند،

از داشتن همان چیز احساس خوشبختی نمی‌کنیم...

و این ذات آدمیزاد است! (رعنا)

******


چه می‌کنند آدم‌ها، اگر موسیقی را از آنها بگیرند؟ کلمات و نت‌ها را؟ آرزوها را... و معجزه‌ی دست روی سازها را؟


هی آدمی؟

کار تو چیست؟

کار من؟

کار من افتادن و برخاستن است

به جای هر نهال،

به جای هر کبوتر،

به جای هر نفر... (رعنا)