او در استان گیلان شهرستان لنگرود، محلهای به نام «انزلی محله» که از محلههای قدیمی شهرستان لنگرود میباشد در 14 بهمن 1344 بدنیا آمد. از همان سالهای نخست کودکی، کتاب خواندن و نوشتن برایش معنای زندگی داشت. دوره ابتدایی و راهنمایی را در مدرسه «مرجان راهپُشته» و دوران دبیرستان را در مدرسه «عفت (شهید رجایی کنونی)» گذراند. علاقهاش به ادبیات از همان دوران شکل گرفت؛ با سن کم، روزنامهها و مجلات ادبی، بویژه کیهان بچهها را با شوق دنبال میکرد و در همان سالها عضو کتابخانه شهر شد.
تابستانهایش در میان قفسههای کتابخانه میگذشت؛ جایی که کتاب، بهترین همصحبتش بود و دنیایش را وسعت میداد. همواره به دنبال تازههای کتاب بود و با دوستان همفکر، گروههای کتابخوانی تشکیل میدادند. مطالعه نه فقط سرگرمی، بلکه پناهگاه ذهن و خیال او بود.
بهتدریج، حضور در جلسات داستاننویسی و شعرخوانی وی را به دنیای نویسندگی کشاند. سالها داستانهای کوتاه مینوشت، اما شعله شعر در وجودش پررنگتر و زندهتر بود؛ از اینرو مسیرش را به سوی شعر و شاعری تغییر و نوشتن شعر را بهصورت تخصصیتر ادامه داد.
در این مسیر، از محضر استادانی چون شمس لنگرودی و کریم رجبزاده بهره برد و آموخت که شعر، تنها واژه نیست، بلکه نگاهی است به زندگی و باور دارد شعر، زبانی است برای بیان آنچه گفتنش جز با دل ممکن نیست.
وی ضمن اینکه بر فعالیتهای ادبی حضور مستمر دارد، از دوستداران و فعالان محیط زیست نیز میباشد. توجه ویژهاش به طبیعت و حفظ زمین در بسیاری از آثارش نیز بازتاب یافته و الهامبخش بزرگی از سرودههای وی است.
سخن شاعر با مخاطبان عزیز
من شعر را نه برای گفتن، بلکه برای باور کردن زندگی مینویسم. هر واژه برایم پلی است میان من و شما؛ میان دلِ شاعر و دلِ خواننده.
من با واژهها نفس میکشم و در شعر، تکهای از خودم را به جهان میسپارم. شعر برایم پنجرهای است رو به نور؛ راهی برای گفتگو با دلهای مهربان و اندیشههایی که هنوز به زیبایی ایمان دارند. باور دارم واژهها اگر از دل برخیزند، در دل خواهند نشست.
امیدوارم هر شعری که میخوانید، جرقهای از احساس و اندیشه در دلتان روشن کند و لحظهای کوتاه، شما را به دنیایی ببرد که در آن، همهچیز از جنس عشق، آرامش و انسانیت است و یادآور شود که زندگی، با تمام سختیهایش، هنوز زیباست. ( لیدا آبچیان لنگرودی)