لبخند

زن بودن را دوست دارم

وقتی چشم های من

چراغ راه های تاریک و 

دهلیزهای سردند

دست‌هایم

سقف شانه های لرزانی‌ست

که پناهی 

از عشق می جویند

لبخندهای من

تمام انرژی جهان است

که دریچه‌ای

از نور بر کالبد سرد زمان می پاشند

و قلب من

خورشیدی‌ست

که جهان را گرم می کند


مقدمه

در  دنیای شعر معاصر، یافتن کلماتی که بتوانند قدرت نرم و روشنِ زن بودن را در  چند سطر به تصویر بکشند، دشوار است. لیدا آبچیان در شعر کوتاه و درخشان  خود با عنوان «لبخند»، ما را به سفری از چشم‌ها تا قلب می‌برد؛ سفری که از  دلِ تاریکی و سرمای زمان آغاز شده و به گرمای خورشیدِ درون ختم می‌شود.

تحلیل محتوایی: از دهلیزِ سرد تا گرمایِ جهان

شعر  با یک اعلام حضور صمیمانه آغاز می‌شود: «زن بودن را دوست دارم». این جمله،  نه از روی ناچاری، بلکه از روی آگاهی و افتخاری است که شاعر از آن دارد.  او زن بودن را نه محدودیت، که فرصتی برای بخشیدن و روشن‌کردن می‌داند.

شاعر  در این اثر، «تاریکی» و «سردی» را نماد جهانِ بی‌مهر و گرفتارِ تکرار قرار  داده است. عباراتی که می‌گوید: «چراغ راه‌های تاریک و دهلیزهای سردند» و  «دریچه‌ای از نور بر کالبد سرد زمان می‌پاشند»، تضاد زیبایی میان سرمای  فیزیکی جهان و گرمای استعاری «عشق» ایجاد می‌کنند. این یعنی رنجِ شاعر،  رنجی از جنس حضور در جهانی است که منتظرِ نوری از مهر است.

تحلیل ساختاری و نمادپردازی: از چشم تا خورشید

نکته  درخشان این شعر در ساختار پلکانی آن نهفته است. لیدا آبچیان با نظمی  هوشمندانه، از بیرونی‌ترین عضوِ ارتباط با جهان (چشم‌ها) آغاز می‌کند، به  دست‌ها و لبخند می‌رسد و در قلب — مرکزِ وجود انسان — به اوج می‌ماند.

هر  بخش، با یک تشبیه مستقل ساخته شده است: چشم‌ها «چراغ»اند، دست‌ها «سقف»،  لبخندها «دریچه‌ی نور» و قلب «خورشید». این زنجیره‌ی نمادین، از روشن‌کردنِ  راه آغاز می‌شود، به پناه‌دادن می‌رسد و سرانجام به گرم‌کردنِ تمامِ جهان  ختم می‌شود. گویی زنِ این شعر، هرچه به عمقِ وجود خود نزدیک‌تر می‌شود،  دایره‌ی اثرگذاری‌اش نیز گسترده‌تر می‌شود؛ از یک مسیرِ تاریک تا وسعتِ کل  جهان.

نتیجه‌گیری

«لبخند»  تنها یک شعر نیست؛ بلکه بیانیه‌ای است برای دیدنِ زن به‌عنوان نیرویی زنده  و اثرگذار؛ نیرویی که با نگاه، پناه می‌دهد، با لبخند، نور می‌پراکند و با  قلبِ خورشیدسان خود، جهان را گرم می‌کند. لیدا آبچیان در این اثر کوتاه،  توانسته است از دلِ تاریکی و سرمای زمان، تصویری از عشق استخراج کند که  می‌تواند قلب هر خواننده‌ای را روشن کند.