باز میگردم
به سرزمین مادریام
آن هنگام که دیگر
هیچ با من نیست جز رقص کلمات
و هیجای حروفی که
از دلتنگی من سخن میگویند
در هر طلوع
که آغازگر تولّدی
دوباره است
به رؤیای دیرین
قدم های سرخوشانهام
در سرزمین مادری
دیدگاه خود را بنویسید