زن بودن را دوست دارم

وقتی چشم های من

چراغ راه های تاریک و 

دهلیزهای سردند

دست‌هایم

سقف شانه های لرزانی‌ست

که پناهی 

از عشق می جویند

لبخندهای من

تمام انرژی جهان است

که دریچه‌ای

از نور بر کالبد سرد زمان می پاشند

و قلب من

خورشیدی‌ست

که جهان را گرم می کند