قبل از برآمدن ماه

می خواهم

مادر را ببینم

بر دست‌های پدر بوسه زنم

می خواهم برای آخرین بار

حیاط خانه را قدم زنم

لب حوض

مشتی آب به صورتم بپاشم

کمی زیر درخت انار

بنشینم

و از برگ‌های یاس

که از دیوار همسایه سرک می کشند

مشتی عطر

در جیب‌های پیراهنم بریزم

می بینم

چشم های مادر را

که آشوب شبنم است

می داند که

پرنده‌ی کوچکش

فردا می رود

و خانه‌ای

دل‌تنگ او می شود (لیدا آبچیان لنگرودی)